افکار و احساس

درد تولید محتوا

مدتی فاصله از نوشتن. پراکنده نویسی داشتم اما نشر ندادم. همان روش سنتی کاغذ و قلم. جوشش درونم مرا به سمت نوشتن سوق می‌دهد. هرچه ذهنم آرام‌تر می‌شود نوشتن برایم سخت‌تر می‌شود! احتمالا کار، کار تمرین‌های مدیتیشنی باشد که مدتیست انجام می‌دهم! در این حجمه صدا و کلام و محتوا، سکوت و مراقبه چون جواهر گرانبهاست.

نمی‌دانم چرا به سمتی حرکت کردیم که همه‌جا حرف از تولید محتوا می‌زنند؟! مگر کم است محتوای بلااستفاده و دست‌نخورده؟! این همه محتوا به چه کار می‌آید جز تجارت و تبلیغات؟ چقدر از محتوایی که در اختیار داریم استفاده کرده‌ایم که حالا نیاز به محتوای جدید داشته باشیم؟ درد تولید محتوا، درد نداشتن یا کم داشتن پول است…

قهوه دمی تازه بهانه‌ای برای نوشتن!

کافه شلوغ است. مثل همیشه. تماس نگرفتم برای رزرو. برایم غریب است رزرو برای یک نفر! داخل می‌شوم.

دختر صندوق‌دار می‌گوید برای الان جا نداریم. حتی میز اجتماعات هم پر است.

کمی مکث می‌کنم.

اگر می‌خواهید می‌توانید تلفنتان را بدهید؛ خالی شود تماس می‌گیرم خدمتتان.

مردد می‌مانم. هیچ وقت دوست ندارم برای رستوران یا کافه “در صف” بمانم. حس ناخوشایندی برایم دارد. اینجور مواقع با خودم می‌گویم مگر قحطی کافه و رستوران است که بخواهم منتظر شوم میز خالی شود؟!

گستردگی اطلاعات…محتوای عمیق و تاثیرگذار؟!

چند روز پیش در برنامه کتاب باز جناب آقای فراستی داشتند در مورد ادبیات روس و نویسندگان بزرگ آن صحبت می‌کردند. افرادی مانند گوگول، پوشکین، داستایوفسکی و چخوف. صحبت درباره آثار ادبی غنی و زیبای این نویسندگان بود.

سوالی که برای من ایجاد شد این بود که آیا شرط تولید محتوایی عمیق (ادبی) ، لزوما و صرفا دسترسی به اطلاعات است؟

به بهانه باران…

زمین خیس و هوای دل انگیز. کی آمدی که ندیدمت؟! آمدی و رفتی و اثرت به لطافت هرچه تمامتر باقیست. باران از عجایب است. قدرت این را دارد که دلها را به هم نزدیکتر کند. باران که میبارد همه توجهها معطوف آن میشود. همه بیاختیار لبخند شکر بر لبانشان مینشیند و آرام میشوند…