آزاد

قهوه دمی تازه بهانه‌ای برای نوشتن!

کافه شلوغ است. مثل همیشه. تماس نگرفتم برای رزرو. برایم غریب است رزرو برای یک نفر! داخل می‌شوم.

دختر صندوق‌دار می‌گوید برای الان جا نداریم. حتی میز اجتماعات هم پر است.

کمی مکث می‌کنم.

اگر می‌خواهید می‌توانید تلفنتان را بدهید؛ خالی شود تماس می‌گیرم خدمتتان.

مردد می‌مانم. هیچ وقت دوست ندارم برای رستوران یا کافه “در صف” بمانم. حس ناخوشایندی برایم دارد. اینجور مواقع با خودم می‌گویم مگر قحطی کافه و رستوران است که بخواهم منتظر شوم میز خالی شود؟!

آغاز

<div style=”text-align: justify; line-height: 2;”>

سلام

خیلی فکر کردم اولین نوشته‌ام چه باشد. شروع همیشه سخت است. می‌خواهی تمام دانش، آگاهی، سلیقه و هنرت را جمع کنی و آغاز کنی! بماند که همین وسواس بارها مرا از آغاز منع کرده است. از زاویه دید من دنیای ما انسانها با دو چیز ساخته شده است: خواندن و نوشتن. نمی‌توانم دنیای بدون کلام، بدون زبان نوشتاری و بدون کتاب را تصور کنم. برای بسیاری از انسان‌ها نوشتن از خود،  جز سخت‌ترین کارها محسوب می‌شود و همین کار سخت، آغاز سفری درونیست به عمق وجود…

از زمانی که خواندن و نوشتن جز جدایی‌ناپذیر زندگی‌ام شد، دگردیسی و ارتباطم با درون شکل گرفت. اگر معجزه‌های الهی دسته‌بندی داشت، نوشتن و اثر کلمات هم جزیی از آن بود. همانند کتاب پیامبران الهی. پس ای انسان، ای هم‌روح و جنس من. بنویس و بخوان تا بعد دیگر وجودت را تجربه کنی.

با عشق و احترام

</div>